پسری در هیاهوی زندگی

اینجا گوشه ای از خاطرات قلبمه....بیایید شما هم به خاطراتم بپیوندید...عاشق دنیای کودکانه هستم... معصوم و پاک، صاف و زلال چون آب.

روزهای بهاری من.....

سلام دوستان.....

خوبین؟خوشین؟

روزای بهار چه قشنگن؟! امیدوارم که روزای خوبی برام باشن

البته که هست.چون تولد خودمم تو بهاره.

مرسی از حضور همه تون امیدوارم که جشن بهتون خوش

گذشته باشه.....بابت نظرا و تبریکاتون هم ممنونم.

فعلا حرفی خاصی ندارم.اما دلم میخواد زودتر این سال(اول) زود

تموم شه!!!دیگه خیلی طولانی شد.میخوام زودتر برم رشته ای

که دوس دارمو بخونم و برم اون مدرسه ای که میخوام.

خداکنه معدلم بالای ١٩ بیاد....!!!

وایی چقد گرسنمه!!! بعدشم باید زیست بخونم!!!

یکم نگرونم.... میدونی چیه آدم تو این سن و سال یه جوری

باهاش رفتار میشه که نمیدونه چیکاره س بالاخره!؟ بعضی وقتا

بزرگترا با ادم جوری رفتار میکنن که ادم فک میکنه بزرگ شده  

ولی بعضی وقتا هم فک میکنه ادم از بچه هم بچه تره! نوجوونی

هم دورانیه ها برا خودش! این دوگانگی رفتار اذیتم میکنه.بعضی

وقتا خودمم فراموش میکنم که کی هستم و الان میفهمم که

زمانی برا خودم کسی باشم که به شغلی که میخوام برسم و

همسری که دلم میخواد باهاش ازدواج کنم و شهری که دلم

میخواد توش باشم ولی ایا بنظر شما اگه ادم به ارزوهاش برسه

خوشبخت میشه؟

خوشبخت واقعی کیه؟ آیا پدران و مادران ما خوشبختن؟

بعضیاشون همه چی دارن از دنیا ولی....نمیدونم ولی من که از

این افراد سوال کردم گفتن از لحاظ مادی کم و کسری ندارن و

شاید مشکلی دارن که در ظاهر دیده نمیشه.

اگه ادم اونجور که دلش میخواد باشه ولی پدر و مادرش با افکار

اون موافق نباشه باید چیکارکنه؟(البته افکار اون ادم هم درس

باشه ها!) یا اینکه آدم تو یه شهر کچیک باشه بخواد به

شهرهای بزرگتر بیاد و فرهنگ اونا رو دوس داشته باشه و بخواد

با تو اون شهر زندگی کنه ولی تا مدت دانشگاش که نمیتونه

جایی بره چون نه پدر و مادر میخواد و نه محیط زندگی اجازه

میده باید چیکارکنه؟

کلا دلم واسه تون تنگ میشه.همیشه دلم  میخواد خاطرات

خوب و دلنشینو بنویسم ولی.....

راستی بعضی از دوستان می پرسن که من کره ای هستم؟

باید بگم که من کره ای نیستم ولی چون شباهتی به کره ها د

ارم و خودمم کره ای رو دوس دارم این اسمو برا وبلاگم انتخاب

کردم.امیدوارم یه روزی برم و کره رو هم ببینم!!!!

 

دوستون خیلی زیاد

فعلا...

[ چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ امیرحسین ] [ نظرات () ]


19 فروردین چه روزیه!!!؟؟؟.....

سلام به شما همه ی دوستای گل گلابم......

من که خیلی خوشالم و خیلی حالم خوبه.....


خب شاید بپرسید چرا؟

من بهتون میگم......

امروز (١٩ فروردین) یه روز بهاریه خیلی خوب و قشنگیه که من این روزو

خیلی دوس دارم.....

امروز تولد گلیه که 17 سال پیش تو چنین روزی به دنیا اومد وحالا گله

من 17 سالشه و من از فرا رسیدن این روز قلبم تند تند میزنه و

شور و نشاط در رگ های وجودم جریان پیدا میکنه....

 

اما منتظرتون نمیذارم....

نیلوفر عزیزم .....

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم
 
که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .
 

گلم تولّدت سالگیت مبارک

 

امیدورام که تو این سال به آرزوهات برسی و سال خوبی رو برات باشه و

بهترین خاطره ها رو تو ذهنت ثبت کنی...!!!

خب عزیزم این از آهنگ و کادو ه و کیک.....

ای کاش همه ی اینارو واقعا بهت تقدیم میکردم ولی این کادوها و کیک

رو از طرف قلبم بپذیری

 

 

نیلوفر جان تولدت مبارک

 

                                                 

از این فرصت استفاده میکنم و بهت میگم خیلی ، خیلی، خیلی

،...........دوست دارم.

بهترین لحظات  رو برات آرزو میکنم...

 

فقط یادت نره شعارو فوت کنیا.....

دوستای گلم شما هم در این جشن تولد باشید.میخوام امروزو خوش

بگذرونیم....از 365 روز سال بیشترین روزیکه خوشالم فقط این روزه و

بیشترین کسیو که از همه دوس دارم نیلوفره.

دوستای عزیزم امیدوارم مهمونی بهتون خوش گذشته باشه

اگه کم و کسری بود به بزرگی همه تون ببخشید......این جشن تولد هم

یه کم با عجله شد.

لطفا نظراتونو رو به نیلوفر بگین......

 

مرسی از همه تون.

فعالا....

بای


 

[ پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امیرحسین ] [ نظرات () ]


سال نو مبارک....(با تاخیر)

سلام به همه

دوستای گلم امیدوارم سال نو رو با خوبی و خوشی شروع کرده باشید.سال ٨٩ تموم

تموم شد با همه ی خوبی ها و بدی هاش...

من از سفر جنوب ٣ فروردین برگشتم ولی چون نتم قطع بود نمیتونستم اپ کنم از این

بابت باید منو ببخشید!

این سفر خانوادگی خیلی بهم خوش گذشت + حال معنوی که داشت.خیلی خوشالم

که سال تحیولو اونجا بودم!......

دفعه ی قبل دو جا نبرده بودن ما رو البته خیلی جاهای دیگه هم مونده.....یکی فکه و

طلائیه بود که برای اولین بار میرفتم.

یه دوستم پیدا کردم.خانواده ی اون فامیل مسئول کاروانمون بودن و با ماشین شخصی

اومده بودن. اسم دوستم علی و ۶ سالشه. درسته ازم کوچیکه ولی خیلی پسره خوبیه

و من دوسش دارم.....حیف که موقع برگشتن اونا رفتن بوشهر و از اونجا به اصفهان.

پ.ن:

١.من یه اخلاقی که دارم اینه که وقتی کسیو دوس داشته باشم و ازش خوشم بیاد

میگم که ((دوست دارم)) و تعارفی ندارم.

٢.امیدوارم سال جدید رو با توکل بر خدا تلاش برای رسیدن به

یک زندگی خوب شروع کنید!!!!!!!!!!

منو که فراموش نکردید!!!!!؟؟؟؟دعام کنیدا.....منم شمارو.....یادم

نمیرود.....یادتان نرود.....

راستی اهنگ وبم چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

٣.خیلی دوستون دارم.....قربون همه تون.............

بای....تا ١٩ فروردین

[ شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢٤ ‎ق.ظ ] [ امیرحسین ] [ نظرات () ]